تورو به جایی از ذهنم بردم که خودم با نوشتن ازش فرار میکنم؛ همون گوشهای که سکوتش فریاده و سایههاش منو میبلعن، شاید چون میخواستم کسی جز من طعم این تاریکی رو بچشه. دی.
- JoinedJune 16, 2018
- website: t.me/+ka7YVvKUrzY1ZjU8
Sign up to join the largest storytelling community
or
بهم بگید ببینم. باید نوشتن پارت جدید رو شروع کنم؟View all Conversations
Stories by Ɖ
- 3 Published Stories
𝐃é𝐣à 𝐯𝐮 | 𝐊𝐎𝐎𝐊𝐕
400K
60.5K
35
[در حال آپ]
دژاوو حالتی از ذهن است که در آن فرد پس از دیدن صحنهای احساس میکند آن صحنه را قبلاً دیدهاست و...
𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞𝐝 | 𝐊𝐎𝐎𝐊𝐕
783K
99.2K
26
[ کامل شده]
+ اسمت چیه؟
_ لوسیفر
+ مثل شیطان؟
پسر کوچولو در حالی که با چشم های گرد براقش به مرد خیره بود زمز...
𝐃𝐞𝐜𝐚𝐥𝐜𝐨𝐦𝐚𝐧𝐢𝐚 | 𝐊𝐎𝐎�...
10.9K
2.2K
8
[متوقف شده]
دکلکومانیا تصویری آینه ای ایجاد می کند که در نگاه اول یکسان است اما با نگاه دقیق تر متوجه تفاوت...